تبليغاتX
دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامشهر

دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامشهر
 
مذهبی - آموزش - جزوه دروس - دانلود - تازه ها - ورزشی و...
 

معلمی هنر است , معلمی عشقی است الهی و آسمانی , تا خدا بوده و هست , معلم بوده و هست و هر روز روز معلم است .

روز و هفته معلم بر همه ی معلمان واساتید گرامی مبارک باد .
 
 
 
شعر معلم
می توان در سایه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، یاد آموختیم
پس، سویدای سواد آموختیم
از پدر گر قالب تن یافتیم
از معلم جان روشن یافتیم
ای معلم چون کنم توصیف تو
چون خدا مشکل توان تعریف تو
ای تو کشتی نجات روح ما
ای به طوفان جهالت نوح ما
یک پدر بخشنده آب و گل است
یک پدر روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی کدامین برترین
آنکه دین آموزد و علم یقین

 
ادامه مطالب توصیف معلم وعلت نام گذاری روز معلم...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 توسط امیر تکاور

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه . دلم واسه همه دوستای وبلاگ نویسم تنگ شده. تو این مدت چند بار خواستم آپ کنم ولی نمی دونم چرا حسش نبود ولی امروز به خاطر..... !!!

 همه ی آدمها برای ماموریتی به این دنیا آمده اند. ما وقتی می تونیم بفهمیم که به ماموریت حقیقیمون بر روی زمین نزدیک شده ایم که رفتاری که در قبال آن ماموریت می کنیم آغشته به انرژی شوق باشد.اگر چنین است،همه چیز درست است.اگر چنین نیست،بهتر است خیلی زود مسیرمان را عوض کنیم.وقتی در مسیر درست قرار داریم ،از نشانه ها پیروی می کنیم،و گاهی قدمی به اشتباه برمی داریم،یا هویت به یاری ما می آید و مانع خطا کردن ما می شود.

خدای آسمونا و زمین روزی که خواست موجوداتش رو به دنیابفرسته، سرگذشت هر کی و رو پیشونیش نوشت و براش گفت تو دنیا چی در انتظارشه. اون وقت دنیا رو نشونش داد و گفت اونجا دنیاست.حالا هی کی دلش می خواد به دنیا بره دست هاشو ببره بالا. اونهایی که دست بلند کردن الان توی دنیان یا به دنیا اومدنو اونطور که تو سرنوشتشون اومده بود از دنیا رفتن. و باشی هنوز نوبت بدنیا اومدنشون نرسیده یا رسیده و تو راهن.... و اما این آخرش نیستلابد تو سرنوشت تو چیزی بوده که تو بخاطرش داوطلب دنیا اومدی.امید داشته باش و صبر کن.

امروز روزی که ما عزیزی رو ازدست دادیم اون سیاوش کوچلوی۱۰ساله ی که به خاطر سانحه تصادف جان خودش رو از دست داد روحش شاد یادش گرامی......

رفیق همه دنیا یه جاده ست من وتو مسافراشیم بیا قدر یکدیگر رو بدونیم ممکنه فردا نباشیم...

ببخشید اگه با حرفام ناراحتتون کردم به امید دیدار...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفتم بهمن 1387 توسط امیر تکاور

عکسهای جذاب ازدانشگاه آزاد

ادامه مطالب...



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی 1387 توسط امیر تکاور
ابالفضل عباس (ع)

 یه پسر داره  ام بنین ،  تو دنیا تا نداره

   بدون عشق این  آقا ، عشق معنا نداره

 

        اسمش عباس           پُر احساس        موهاش خوشبوتر از یاس

              ابوفاضل               ابوفاضل            یا ابوفاضل ابالفضل

 

   یه قمر داره ام بنین ، حتی فلک نداره

   یوسف مصری هم حتی، اینقدر نمک نداره

 

        مثل ماه ِ              عشقش شاه ِ       یوسف از شرمش تو چاه ِ

             ابوفاضل               ابوفاضل            یا ابوفاضل ابالفضل

 

   یه گوهر داره ام بنین ، که هیچ صدف نداره

   جز امامت چیزی کم از، شاه نجف نداره

 

       قدش طوبی              رخش زیبا          بازوهاش شبیه مولا

           ابوفاضل                 ابوفاضل            یا ابوفاضل ابالفضل


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پنجم دی 1387 توسط امیر تکاور
شب یلدا مبارک

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت...!!!

یلدایتان مبارک.

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام آذر 1387 توسط امیر تکاور
عید غدیر خم ، روز انتصاب امیرالمونین ( علیه السلام ) به خلافت و جانشینی حضرت رسول اکرم ( صلی الله و آله و سلم ) توسط رسول او ، بر همه ی شیعیان و حقیقت جویان جهان مبارک باد.



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط امیر تکاور
پسر کوچکی وارد داروخانه شد، کارتن جوش شیرنی را به سمت تلفن هل داد. بر روی کارتن رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره ای هفت رقمی.

مسئول دارو خانه متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش داد. پسرک پرسید،" خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن ها را به من بسپارید؟" زن پاسخ داد، کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد."

پسرک گفت:"خانم، من این کار را نصف قیمتی که او می گیرد انجام خواهم داد". زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد،" خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم، در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت." مجددا زن پاسخش منفی بود".

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مسئول داروخانه که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: "پسر...از رفتارت خوشم میاد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری بهت بدم"

پسر جوان جواب داد،" نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم رو می سنجیدم، من همون کسی هستم که برای این خانوم کار می کنه".

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

خدا هست

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت
در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت
آنها در رابطه به موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند
وقتی به موضوع ((خدا)) رسید
آرایشگر گفت : من باور نمیکنم خدا هم وجود داشته باشد
مشتری پرسید:
چرا باور نمیکنی؟
آرایشگر جواب داد:
کافیست به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد
به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟
بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟
اگر خدا وجود میداشت نباید درد و رنجی وجود داشت
نمیتوانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه میداد این همه درد و رنج و جود داشته باشد
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد. چون نمیخواست جر و بحث کند
آرایشگر کارش را تمام کرد و
مشتری از مغازه بیرون رفت
به محض اینکه از مغازه بیرون آمد
مردی را دید با موهای بلند و کثیف
و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده
ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد
و به آرایشگر گفت:
میدانی چیست! به نظر من آرایشگر ها هم وجود ندارند
آرایشگر گفت:
چرا چنین حرفی میزنی؟
من اینجا هستم. من آرایشگرم
همین الان موهای تو را کوتاه کردم
مشتری با اعتراض گفت:
نه. آرایشگرها وجود ندارند
چون اگر وجود داشتند. هیچکس مثل مردی که
بیرون است. با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمیشد
آرایشگر: نه بابا ! آرایشگرها وجود دارند
موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمیکنند
مشتری تائید کرد: دقیقا نکته همین است
خدا هم وجود دارد!
فقط مردم به او مراجعه نمیکنند و دنبالش نمیگردند
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
پسر بچه نه ساله اي تصميم گرفت جودو ياد بگيرد . پسر دست چپش را دريک حادثه از دست داده بود ولي جودو را خيلي دوست داشت به همين دليل پدرش او را نزد استاد جودوي ژاپني معروفي برد و از او خواست تا به پسرش تعليم دهد .

استاد قبول کرد . سه ماه گذشت اما پسر نمي دانست چرا استاد در اين مدت فقط يک فن را به او ياد مي دهد . يک روز نزد استاد رفت و با اداي احترام به او گفت: " استاد ، چرا به من فنون بيشتري ياد نمي دهيد ؟"

استاد لبخندي زد و گفت : " همين يک حرکت براي تو کافي است ."

پسر جوابش را نگرفت ولي باز به تمرينش ادامه داد . چند ماه بعد استاد پسر را به اولين مسابقه برد . پسر در اولين مسابقه برنده شد . پدر و مادرش که از پيروزي بسيار شاد بودند ، بشدت تشويقش مي کردند.

پسر در دور دوم و سوم هم برنده شد تا به مرحله نهايي رسيد . حريف او يک پسر قوي هيکل بود که همه را با يک ضربه شکست داده بود . پسر مي ترسيد با او روبرو شود ولي استاد به او اطمينان داد که برنده خواهد شد . مسابقه آغاز شد و حريف يک ضربه محکم به پسر زد . پسر به زمين افتاد و از درد به خود پيچيد . داور دستور قطع مسابقه را داد . ولي استاد مخالفت کرد و گفت :" نه ، مسابقه بايد ادامه يابد ."

پس از اين دو حريف باز رو در روي هم قرار گرفتند و مبارزه آغاز شد ، در يک لحظه حريف اشتباهي کرد و پسر با قدرت او را به زمين کوبيد و برنده شد!

پس از مسابقه پسر نزد استاد رفت و با تعجب پرسيد : " استاد من چگونه حريف قدرتمندم را شکست دادم ؟ "

استاد با خونسردي گفت : " ضعف تو باعث پيروزي ات شد ! وقتي تو آن فن هميشگي را با قدرت روي حريف انجام دادي تنها راه مقابله با تو اين بود که دست چپ تو را بگيرد در حالي که تو دست چپ نداشتي . "


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

 

تصویر دو پرنده احساسی ادامه مطلب... 



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

فردي از پروردگار درخواست نمود تا به او بهشت و جهنم را نشان دهد خداوند پذيرفت . او را وارد اتاقي نمود كه جمعي از مردم در اطراف يك ديگ بزرگ غذا نشسته بودند . همه گرسنه،نا اميد و در عذاب بودند. هركدام قاشقي داشت كه به ديگ ميرسيد ولي دسته قاشقها بلند تر از بازوي آنها بود،بطوريكه نميتوانستند قاشق را به دهانشان برسانند! عذاب انها وحشتناك بود. آنگاه خداوند گفت : اكنون بهشت را به تو نشان ميدهم. او به
اتاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد. ديگ غذا ، جمعي از مردم ، همان قاشقهاي دسته بلند . ولي
در آنجا همه شاد و سير بودند. آن مرد گفت : نمي فهمم ؟ چرا مردم در اينجا شادند در حالي كه در اتاق ديگر
بدبخت هستند ، با آنكه همه چيزشان يكسان است ؟

خداوند تبسمي كرد و گفت: خيلي ساده است ، در اينجا آنها ياد گرفته اند كه يكديگر را تغذيه كنند . هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري ميگذارد، چون ايمان دارد كسي هست در دهانش غذايي بگذارد...

اگه خوب بود نظر بده


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

 

از بچگی تا مرگ در ادامه مطالب



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

عرفه روز شناختن خویش است و تا خود را نشناسیم به شناخت خدا راه پیدا نمی کنیم.(  من عرفه نفس فقد عرف ربه و قربان ) کشتن نفس سر کش است که باید او را ذبخ کنیم و به امر خدا گردن نهیم .ایام الله عرفه و عید قربان بر همه مسلمین جهان مبارک باد .خدایا عیدی ما را در عید قربان اجازه ظهور و حضور ولی و حجتت امام مهدی عج قرار بده .اللهم عجل   لولیک الفرج والنصر .

عید قربان

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

دكتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي کرده است:

  دسته اول ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند

  عمده آدم‌ها حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسماني آن‌هاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند.   

  دسته دوم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند

  مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار. هرگز به چشم نمي‌آيند. مرده و زنده‌شان يکي است.

  دسته سوم ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند

  آدم‌هاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را مي‌گذارند. کساني که همواره به خاطر ما مي‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم .

  دسته چهارم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هستند

 شگفت‌انگيزترين آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم. باز مي‌شناسيم. مي‌فهميم که آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند . ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت مي‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني که مي‌روند يادمان مي‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.  
 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
دریک انبار کالا در امریکا ، کارگر بی سوادی به کار مشغول بود.او وظیفه داشت تعداد کالای مورد نظر هر گونی را شمارش کرده و در صورت صحیح بودن میزان آن ، روی گونی بنویسد All Correct به معنای " صحیح است" ، چون این کارگر بی سواد بود و طرز نوشتن این کلمه را بلد نبود و فقط تا حدودی حروف را می شناخت ، با استفاده از صدای اول کلمه ها علامتی روی گونی ها می گذاشت.
به این صورت که به جای All ، از O  و به جای کلمه Correct ، از حرف K استفاده

می کرد و به جای کلمه All Correct  روی گونی ها می نوشت O.K

و جالب اینکه هر دو این حروف با حرف کلمه اصلی تفاوت داشت و وقتی کارفرمای کارگر مذکور پرسیده بود این حروف چیست وی در پاسخ گفته بود که به اختصار نوشته است  All Correct  که در آن انبار استفاده از  کلمه O.K رسم شد و سپس به تدریج در دنیا همه گیر شد و امروزه مردم سراسر دنیا از آن به عنوان یک کلمه کلیدی در محاورات استفاده می کنند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال مي‌کنيد و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى کند.

  برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ (chat) زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. 

 بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد ...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
ماه رمانتیک
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

شانزده آذر  روز دانشجو  بر تمام دانشجویان عزیز مبارک باد....

 

روز دانشجو مبارك


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

شهادت پنجمین اختر تابناک امامت و ولایت

 امام محمد باقر (ع) بر تمام شیعیان

آن حضرت تسلیت باد....


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
میانبر ها با استفاده از Run

می دونستید که بسیاری از برنامه های درون ویندوز رو می تونید از طریق پنجره ی Run صدا بزنید

 و به اجرا در بیارید ؟

برای اجرای این برنامه ها ابتدا روی Start کلیک کنید و در منوی Start روی گزینه ی Run کلیک کنید تا پنجره ی Run باز بشه . بعد در پنجره ی Run هر کدوم از کلمات انگلیسی در جدول زیر رو که وارد کنید و اینتر بزنید عملکرد روبروی اون رو خواهید دید :  

  

عملکرد

Text

باز کردن ریجستری ویندوز

RegEdit

تنظیم برنامه هایی که با شروع ویندوز اجرا می شوند .

Msconfig

کیبورد مجازی

Osk

اطلاعات کامپیوتر 

MSinfo32

باز کردن پنجره ی Dos

Cmd

ذره بین ویندوز ( بزرگ نشان دادن محدوده ی اطراف موس)

Magnify

باز کردن ویندوز اکسپلورر

Explorer

باز کردن ماشین حساب ویندوز

Calc

تمیز کردن ( پاک سازی) هارد از فایل های اضافی

Cleanmgr

باز کردن برنامه نقاشی

mspaint

گزارش گر (سخن گوی)  ویندوز

Narrator

پشتیبان گیری از فایل های روی هارد

ntbackup

تنضیمات صدا

sndvol32

ضبط صدا

sndrec32

عملکرد بعضی از قسمت های کامپیوتر

perfmon

مرتب سازی فایل ها درون درایو ها (جهت افزایش سرعت هارد در خواندن )

Dfrg

برنامه طراحی فونت

EudCedit

مینی مدیا پلیر !

mplay32

اجرای برنامه ی NotePad

notepad

نمایش یک اینترو از ایکس پی

tourstart

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
لپ تاب
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
سلام بچه ها برنامه پاسکال هرکی میخواد اسمشو تو نظرات بگید یا من یا بچه های دیگه براتون بنویسیم ...

نمونه سوال ...

جزوء درسها...

برنامه پاسکال...

و غیره...

اگر هر کدومو دارید بذارید تو وبلاگ ممنون میشم... 

باتشکر...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

یه غذا میدی بچه ها گشنشونه


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
متن جالب

قبل از ازدواج ٠ ٠ ٠

مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم.

زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟

مرد: نه! فكرش را هم نكن.

زن: منو دوست داری؟

مرد: البته!

 زن: آيا تا حالا به من خيانت كردی؟

مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌كنی؟

زن: منو مسافرت می‌‌بری؟

مرد: مرتب!

زن: آيا منو می‌‌زنی؟

مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم!

زن: می‌‌تونم بهت اعتماد كنم؟ ٠ ٠

 

بعد از ازدواج همين متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد

========================================


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

  پروانه گفت...  

من گل هاي زيادي را ديده ام...

من گل لاله را مي شناسم.

گل نسترن را ديده ام.

با شقايق دوست بوده ام.

با مريم و سوسن و... هم نشين شده ام؛

اما بارها و بارها، به تمامي آنها گفته ام كه هيچ كدامشان براي من، گل نرگس نمي شوند. من عاشق ديوانه گل نرگس ام.

اين را ديگر، همه گل هاي سرزمين من- همه گل هايي كه مرا مي شناسند- مي دانند.

يك بار گل سرخي از من پرسيد: پروانه جان! پروانه خوب دوست داشتني!

اين چه رازي است كه تو هميشه و در همه جا و در حضور تمامي گل ها، تنها و تنها از گل نرگس مي گويي و تنها و تنها از عشق او ياد مي كني؟ اين گل نرگس چه دارد كه تو را اين گونه شيفته خويش كرده است؟ به گل هاي سرزمينمان نگاه كن!

لاله را با تمام زيبايي اش ببين!

طنازي مريم را بنگر!

دلبري سوسن را شاهد باش!

اين ها همه آرزو دارند كه زماني- آن هنگام كه براي استرت، اندكي دركنارشان مي آسايي- حرفي هم از آن ها بزني و سخني هم در باب محبت آن ها بگويي و افسوس و صد افسوس كه همگي در حسرت اين آرزو مانده اند...!!

من در پاسخ گل سرخ گفتم:

گل سرخ عزيز!

با خود عهده كرده ام- تا آن هنگام كه در سرزمين ما گل نرگس هست - از عشق هيچ گل ديگري سخني نگويم.

تو خود بگو كه آيا تا وقتي وجود نازنين گل نرگس هست، مي توان عاشق دل باخته گل ديگري بود؟!

اصلا مگر مي شود ادعاي عشق داشت و عاشق او نبود؟!

گل سرخ غمگينانه گفت:

پروانه عزيز دوست داشتني!

در سرزمين ما هزاران گل نرگس هست. در همسايگي من، ده ها نمونه از آن ها روييده است و تو تا به حال به هيچ كدامشان حرفي از عشق نزده اي.

پس چگونه است كه ادعاي عاشقي گل هاي نرگس را داري؟!

و من باز در پاسخش گفتم:

گل سرخ عزيز!

گل نرگس حقيقي را در هيچ باغچه اي نمي توان يافت.

گل نرگس من، گل نرگسي يگانه است.

او صاحب تمامي گل هاي عالم است،

او مقتداي تمامي پروانه هاي عاشق پيشه است،

او دليل پروانگي من است ،

و تمامي آرزوي من،

و اي كاش...

اي كاش...

اي كاش كه آرزوي طواف كردن به دور او را به گور نبرم!

كه همگان مي دانند عمر پروانه، چه كوتاه، چه اندك ... و چه ناچيز است!

من گل هاي زيادي ديده ام؛

اما هيچ كدامشان براي من، گل نرگس نمي شود.

گل يگانه ، تنهاي نوزاشگر من!..." مهدي"


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

 مناجات

تو از راه می رسی ...

امام علي عليه السلام  فرموده اند : " الانتظار الشدالموت" انتظار شديدتر از مرگ است.

 تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه دود ستم ها، جهان را سيه چرده و چركين كرده باشد.

توازراه مي رسي، درست هنگامي كه قبيله ي قبله، قلب هاي خويش را بر كف دست نهاده و پيش كش راه تو نمايند.

تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه دنيا، دستش را به سوي آمدن تو دراز كرده باشد.

تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه هلهله ي همه ي مشتاقان و فرياد همه ي مستضعفان، نويد آمدنت را فرياد كنند.

تو از راه مي رسي، درست هنگامي كه گنداب فساد و ستم و تبعيض و ناروايي، چهار سوي عالم را فرا گرفته باشد و همه ي دل ها و ديده ها، مشتاقانه تو را بطلبند!

آه! كه اگر مي دانستم كجايي، خويشتن خويش را به رداي سبز و آسماني ات مي آويختم. از ديده، سرشك شادي مي ريختم وبه هيچ روي دامانت را از دست نمي نهادم!

آري، اي مولا! اگر يك بار، تنها يك بار تو را ببينم، از شادماني بال درمي آورم، پرواز مي كنم و درهر فرصتي با خداي يگانه راز و نياز مي كنم تا مرا شايسته ي آن گرداند كه همواره از فيض حضور و وجود مقدس تو، سرشار باشم. اگر يك بار، تنها يك بار، تورا ببينم، عاجزانه از خداوند مي طلبم كه نعمت رويت خورشيد را، حتي لحظه اي ازمن نگيرد.

خدا جون دلم گرفته من دارم ویرونه میشم پس مولام کی بر میگرده...مهدی (ع) جان بیا ...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

مولاو یاس

 

لباس یاس بر تن کرد زهرا

کنار دست او بنشست مولا

محمد خطبه خواند :

زهرا بلی گفت

 غلط گفتم بلی نه یا علی گفت...

سالروز ازدواج مول الموحدین علی علیه السلام و بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) بر همه شیفتگانشان  مبارک باد .

پیراهن سبز علی (ع) در ادامه مطالب...



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
گفتي بهم تا شقايق هست زندگي بايد کرد
نيستي تا ببيني که شقايق هم مرد
ديگه با چه چيزي کسي رو دلخوش کرد
يادته گفتي به من اومدي سراغ من نرم و آهسته بيا

تا مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي تو
اومدم آهسته نرمتر از يک پر قو

خسته از دوري راه
خسته و چشم به راه

يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار
فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه
آره تنها باشه
يار غم ها باشه
يادته ميگفتي گاه گاهي قفسي ميسازم

ميفروشم به شما تا به آواز شقايق که در آن زنداني ست
دل تنهايي تان تازه شود

ديگه حتي اون شقايق که اسير قفسه
نيست که تازگي بده به اين دل تنهايي من

پس کجاست اون قفس شقايقت؟
منو با خودت ببر به قايقت

راست ميگفتي کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود
کاشکي دلشون شيدا بود

من به دنبال يه چيز بهترم
تو خودت گفتي بهم

بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه عشق تر است

ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

یادگاری شما
love

میدونی غم دیدنو زجر کشیدن خیلی سخته

دلمو تو غبار نامهربونی ها شکستن

قلبمو له کردن هر دم احساس میکردم قلبم تو مشت یه نامرد

داره فشرده میشه صدات کردم صدامو نشنیدی

قلبمو ندیدی ولی من نا امید نشدم همیشه با خاطره هات بودم

با یاد اون چشات اون دستای توانات

اون بوی نوازشگر موهات منم که خراب و مست بودم همیشه

نمیدونم چیکار کنم با عشقت با لبخندت با...

پرنده کوچیک دلم زیر هجوم نگاهای سنگینت له شد

میشه پرنده قشنگمو آزاد کنی منو نوازش کنی

دارم میمیرم دارم از بین میرم اما تو

تو بی اعتنایی...............!!!!!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
می گفت عا شقم ، دوستش دارم و بدون او هيچم و برای او زنده هستم...
او رفت و تنها ماند ....
زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد...
از او پرسیدم از عشق چه می دانی ؟ برایم از عشق بگو....
گفت:عشق اتفاق است بايد بشينی تا بیفتد!!!
گفت:عشق آسو دگيست ,خيال است...خيالی خوش...
گفت:ماندن است ....فرو رفتن در خود است....
گفت:خواستن و گرفتن و برای خود کردن است....
گفت: عشق ساده ست ، همين جاست دم دست و دنيا پر شده از عشقهای زود....
گفت: عشق دروغی بیش نیست....


گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی........
گفتم:عشق یک ماجراست ، ماجرایی که باید آن را بسازی....
گفتم:عشق درد است ...
گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است...
گفتم: عشق تضاد است....
گفتم:عشق جستجوست ، نرسیدن است...... نداشتن و بخشیدن است....
گفتم:عشق آغاز است , دیر است و سخت است....
گفتم:عشق زندگیست ولی از یه نوع دیگه.....


به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام ...
گفتم عشق راز است ....
راز بین من و توست و بر ملا نمی شود ....
هیچ وقت پایان نمی یابد . مگر به مرگ.....
آهی سردی کشید....
دیگه هیچی نگفت....
سرشو انداخت پائین و آروم از پیشم رفت.....


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

‹‹ نامه ای برای تو .... ››

هنگامی که تمام موجودات به خواب رفته اند قلم برمی دارم و سینه خود را می شکافم :

ای بهترینم ، عشق تو همانند ستاره ای در درون من می درخشد ، من قلبم را که جز پاکی و صفا چیزی به همراه ندارد را برایت می فرستم.

می خواستم هدیه ای به تو بدهم ،

گل گفت : " مرا بده که مظهر پاکی هستم "

خار گفت : " مرا بده تا تیغی در چشم دشمنانش باشم "

در این هنگام قلبم گفت : " مرا بده تا در همه حال و همه جا با او باشم "

گفتی : " هن.ز مخت کامل نشده کوچولو! "

گفتم : " می دونم! متاسفانه اگر عاقل بود به تو علاقه پیدا نمی کرد! "

گفتی : " اگر چشمات منو می خواست تو نگاهت می مردم "

گفتم : " اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم! "

گفتم : " نمی دونی تنها آرزوم این که گرمای دستای تو رو حس کنم تا جونم رو بهش بسپرم! "

گفتی : " دوتاش مال تو! "

خندیدی و آن لبخند تو بود که خنده بر لبانم آورد و همزمان اشک را نیز از چشمانم سرازیر کرد. اشکم از چه بود نمی دانم !

دوباره گفتی : " آخه این عشق های این دوره زمونه که همه به هم می ورزن معنی نداره عزیز دلم! "

گفتم : " پس این که من به تو می ورزم چیه؟! "

گفتی : " آخه عزیزم ، تو .... "

حرفت رو قورت دادی دیگه چیزی نگفتی. هرچی التماست کردم که بگی نگفتی.... و بعد از اون سکوت بود و سکوت و سکوت .... و من و تو توی اون سکوت! عجب سکوت لذت بخشی بود اما احساس می کردم اون حرفی که تو   می خواستی بهم بزنی یه جور توی دلت موند و حالا می فهمم که اون حرف همیشه بین من و تو موند و حرفی بود که باید زده می شد .... اما نشد!

صدات تو گوش من طنین انداخته و هنوز داره تو گوشم می پیچه : " آخه این عشق های این دوره زمونه که همه به هم می ورزن معنی نداره عزیز دلم! " حرفت رو باور نکردم! شاید یه روز باور کنم اما الان ..... نه!!!

اما به راستی تو راست می گفتی ؟؟؟؟

منتظرم خدا پشت و پناهت عزیزکم


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط امیر تکاور
سلام  نمیدونم این آقا مهدی کی یا هر کی هست واقعا خوبه آدم تو وبلاگ های گروهی یه ذره شخصیت قائل شه حالا قصد من توهین نیستا ولی آدم خوبه بعضی وقتا یه ذره ادب تو کارهاش داشته باشه قصد من نصیحت بود نه تخریب یه کس دیگه به امید موفقیت همه شما در هر زمینه خداحافظ...

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم آذر 1387 توسط امیر تکاور

اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش...

اگه گوشات پرسيد بگو نشنيدمش..

اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...

اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داری...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آذر 1387 توسط امیر تکاور

در وصف امام

 

شهادت نهمین اختر تابناک امامت و ولایت

بر تمامی مسلمانان جهان تسلیت باد

 

یا جواد الائمه

زندگینامه امام جواد در ادامه مطالب



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم آذر 1387 توسط امیر تکاور

دعا 

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم آذر 1387 توسط امیر تکاور
واژه مهربانی یعنی این:
 

کودکی که در دفتر نقاشیش خورشید را با رنگ سیاه می کشد تا پدر کارگرش در زیر نور آفتاب نسوزد...


 

یاد خداوند:

 

در آن لحظه که همه برای باریدن باران دست به دعا شده بودن ِ یاد خداوند با آن کودک فقیری بود که چکمه هایش سوراخ است...

 

نی نی


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آذر 1387 توسط امیر تکاور

خداجون ...

خدا جون بغضمو بشکن

من دارم دیوونه میشم

خداجون ریشمو بکن

من دارم ویرونه میشم

خیلی سخته پر دردم

خیلی تنهام سرد سردم

خدا جون تنهام نزاری

الهی دورت بگردم 

خدا جون دردامو دیدی

همه حرفامو شنیدی

همیشه مراقبش باش

که نباشه اشک تو چشماش ...!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور

در بازی دل نگاه من مست تو بود       هر برگ دلم شکسته پا بست تو بود

من شاه دلم را به زمین انداختم         اما چه کنم که تک دل دست توبود

 

بیا..!

در شب خیس مژه هام، یه شب بیا قدم بزن

با رقص تلخ اشک من، ساز دوست دارم بزن

اتاق آرزوهامو، خیلی مرتب چیدمش

بیا و با یه چشمکت، اتاقمو بهم بزن

می خواستم از نگات بگم، دوباره لغزید قلمم

قصه نویس رویاها، بیا واسم قلم بزن

بگو دوسم داری یا نه؟ یه جور بهم نشون بده

بقیه ی زندگیمو، با این جواب رقم بزن

به جای ابرا واسه تو، شب تا سپیده باریدم

به خاطر هر کی می خوای، تو لااقل یه نم بزن

اون عکسی که ازم دیدی، توش یه چیزایی کم داره

تو جای من رو گونه هام، هاشور زرد غم بزن

بگو تو زندگیت کیه، رد نشو از سوال من

زیر جواب نقره ایت، چندتا برام قسم بزن

مجنون چی رو بلد نبود، که لیلی قسمتش نشد

تو هم توی طا لع من، نقش بد ستم بزن

عاشقی سخت و آسونه، بستگی به دلت داره

دوس داری بهتر بدونی، یه سر به این دلم بزن

نامه باید خودش بیاد، تا بنویسیش واسه من

تو خلوتت سری به این، یه حس محترم بزن

پیش خودت نگو که عشق، همیشه عشقای قدیم

بیا یه بار از عشقای، قشنگ حالا دم بزن

سخته ولی جور دیگه، شعرو باید تموم کنم

دلم که رفت چیزی اگه، مونده بیا ازم بزن

زخمتو، زحمتو می خوام، هردو واسم مقدسه

چه خنجر و چه عشقتو، فقط واسه خودم بزن

یه وقت اگه تنها شدی، با عشق و سازو زمزمه

به خاطر من یه بارم، من به تو می رسم بزن...

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور

 !اشک حسرت من یادگار محبت توست!

پر پروانه شکستن،هنر انسان نيست يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوزو نوايي نکنيم گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب، دعايي نکنيم ...

جملات عاشقانه:

ای یار٬ افسوس اشتباه هایت را مخور. به آنها ببال. تو شهامت آن را داشته ای تا چیزی از خود مایه بگذاری!

 زندگی مثل يه ديكته اس هی می نويسيم، هی غلط می نويسيم، هی پاك مي كنيم دوباره هی می نويسيم، هی پاك می كنيم غافل از اينكه عزرائيل داد ميزنه:   برگه ها بالا...!

همیشه این افرادِ ناشایست هستند که به قدرت میرسند٬ چرا که اگر فطرتا ناشایست نبودند٬ به قدرت نمیرسیدند!

فکر نکن وقتی ازت دورم یعنی فراموشت کردم نه, فقط دارم بهت فرصت میدم که دلت برام تنگ بشه!

زندگی سخت نیست ما سختش میکنیم .عشق قشنگ نیست ما قشنگش میکنیم. دل هیچکس سنگ نیست ما سنگش میکنیم!

در زندگي به دو چيز هيچوقت اعتماد نكن:اول به عشق  دوم به خورشيد چون هر دو غروب خواهند كرد...!

دیروزی هاراببخش به امروزی ها نگاه کن فرداها خود خواهند شناخت تو را...!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور

"به نام  او , به یاد تو"

تولد!    زندگی !   مرگ !

تنها چیزی که به آیت حلقه ی تکرار معنا می بخشد وجود عشقیست که در سرشت این آفرینش گره خورده است هفت روز آفرینش , هفت روز عاشقی و نگاشتن تمام ذرات آفرینش با قدرت عشق هفت روز برای معشوقی که به فرزند خود عشق می ورزد و روحش را با نفس خویش به ملکوت خود برد و زندگیش را با عشق به نقش کشیدمعبودی که خود بی نیاز است وعشق می ورزد  و معشوقی که خود نمی داند که برگزيده است .

 

ای کاش می دانستی که:

زندگی با همه وسعت خویش

محفل ساکت غم خوردن نیست

زندگی تن به قضا دادن و پژمردن نیست

زندگی کوششو جاری شدن است

زندگی هوس ودیدن و نادیدن است

زندگی جوشش جاری شدن است

تا به جایی که خدا می داند

زندگی آتش و آتش هم دود است وفغان

زندگی آینه رنج وعذاب است وخزان 

زندگی قصه یک زندانی است

زندگی آه فغان شب یک اعدامی است وبس...

 


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور

به او بگویید:

دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریایست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور, شعرو ترانه برده وچشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرده...!

 اینم شعر خواننده محبوب رضا صاقی:

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه                            
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم                         
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندیديم
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا،وايسا دنيا من ميخوام پياده شم....

نظر بدهید...


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور

سلام

همه چیز به سادگی همین سلام تموم می شه وقتی توی لحظه های شادیت غرق می شی یادت می ره از روزهایی که غمگینند و قراره که بعد از این بیان وقتی تو شادیهات می خندی یادت میره که یه روزی دلت برای همین روزاو ثانیه ها تنگ میشه. اگه بخوام توی شادی هام به فکر این باشم که این روزا تموم می شه یا دلم برای این لحظه ها  تنگ می شه  چی می شه  حتما تو اوج خنده و شادی اشکهام میاد دلم می خواهد زمانه رو با چنگ و دندون نگه دارم ولی هیچ فایده ای نداره من بخواهم یا من نخواهم زمان میگذره شاید هم بخا طره همینه که دلم براشون تنگ می شه  چون دیگه بهشون نمی رسم و دیگه هرگز بر نمی گردن  ... 

 

 

 

 پرسید به خاطره کی زنده هستی؟ 

 

بااینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم به خاطره تو بهش گفتم به خاطره هیچکس.

 

پرسید به خاطره چی زنده هستی؟

 

با اینکه دلم فریاد می زد "به خاطره تو" با یک بغض غمگین گفتم به خاطره هیچ چیز.

 

ازش پرسیدم تو به خاطره چی زنده هستی؟

 

در حالیکه اشک تو چشمانش جمع شده بود گفت: به خاطره کسی که به خاطره هیچ زنده است.

 

گفتمش : دل می خری ؟

 

پرسید: چند؟

 

گفتمش : دل مال تو ,تنها بخند!

 

خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای پاییش روی دل جا مانده بود.

 



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور

"به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد"

 چه مغرورانه اشک ریختیم چه مغرورانه سکوت کردیم چه مغرورانه التماس کردیم چه مغرورانه از هم گریختیم غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم هدیه خداوند را از هم پنهان کردیم.

 برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافیست!

لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی پرهایش را بزن خاطره پریدن با او کاری میکند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.

 

خدایا تو را میپرستم و تنها تو را دوست دارم

خدایا به من قدرتی عطا کن که بتوانم

آن باشم که تو می خواهی

خدایا تو را در بی کسی هایم با چشم و دل نظاره گر بودم

چگونه باید تو را بخوانم خود نمی دانم

خدایا این تویی که همه وجودم را به تو تقدیم میکنم .

 

در این شهر!

صدای پای مردمی هست که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تو را می با فند مردمی که صادقانه دروغ می گویند.


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط امیر تکاور
adel frdosi por
ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط امیر تکاور

emam zaman


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط امیر تکاور

توسل به آقا امام زمان (علیه السلام):
همانگونه كه هر عبدی اگر مبتلا به مشكلی شود به مولایش پناه می برد و رفع شداید ومشكلات را از او می طلبد ، مخصوصاً اگر آن مولا توان رفع مشكل راداشته باشد ، شیعه نیز باید در همه حالات به ویژه درهنگام شداید وتهاجم دشمن ، به امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)متوسل شود و رفع مشكل را از مولای خود بخواهد .
در طول تاریخ شیعه از صدر غیبت تاكنون مواردی كه مؤمنان به آن امام همام متوسل شه و نتیجه گرفته اند ، قابل احصا نیست . شفا یافتگان درگاه او ونجات یافتگان پناهجویان او بسیارند كه در كتابهای متعدد به آنها اشاره شده است.
كسانی كه در مسجد جمكران قم با توسل به امام زمان (علیه السلام) شفا گرفته و یا از آنان رفع مشكل شده ، تعداد بی شماری هستند كه ما در اینجا بنای نقل آنها را نداریم

گرچه همه ائمه سرور ومولای ما هستند و همگان صاحب كرامات ومعجزات اند و تمامی آنان در درگاه پروردگار صاحب عزت و جاه و جلالند و انسان به هر كدام كه متوسل شود به پناهندگان خود ، پناه می دهند . لكن طبق قاعده امروزه هر كاری كه بخواهد انجام گیرد وهر مشكلی كه بخواهد رفع شود و هر بلیه ای كه بخواهد از میان برداشته شود و سرانجام ، هر عزت و ذلتی باید زیر نظر ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) باشد و با صلاح دید آن حضرت انجام گیرد . شاید معصومین دیگر كارها را به آن حضرت ارجاع دهند ، چرا كه فعلاً دوران حكومت و حكمروایی اوست ، لذا توسل به او لازم است .


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم آبان 1387 توسط امیر تکاور

 به نام يگانه عالم هستي 

بارالها براي هزارمين بار از اين روزگار فاني پشت پا خورده ام و گره دلم را به ضريح مقدست محكم نبستم .

خدايا…باز آمده ام تا در توبه تو را به صدا دربياورم. باز آمده ام تا دوباره از تومددبخواهم حال با قلبي شكسته و نگاهي مملو از عشق ميخواهم به درگاهت بيايم دستانم را به سوي تو بلند كنم و از تو ياري بخواهم هر وقت مي خواهم از ته قلب دعا كنم به آسمان نگاه مي كنم زيرا آسمان پاك است مثل تو……

من خودم ديده ام كه آسمان هميشه ذوق بوسيدن دستهاي تو را دارد .من خودم ديده ام و بارها و بارها ديده ام كه تمام پروانه ها تو را طواف مي كنند .من خودم ديده ام كه شاپركها به شوق رسيدن به تو بال مي زنند تمام قاصدك ها براي تو خبر دارند همه و همه عاشق تو اند وتو معشوق جاودانگي همه.

خدايا فقط زندگي را مي خواستم دوست داشتم زندگي را معنا كنم اما افسوس 000 افسوس زندگي مرا معنا كرد . فكر كردم فقط بودن مهم است آينده را نمي پنداشتم حال كه فهميدم بايد زنده باشم وزنگي كنم به پابوس درگاه تو آمدم خدايا كاش ميتوانستم درگاهت را بوسه باران كنم بوسه بردرگاه تو عشق است وعشق بر درگاه تو زيبا ….

نااميد بودم از بودن ،زيستن ،رستن ،عشق همه وهمه اما حال اميد دارم اميدي كه ناميد نميشود تكيه گاهي كه فنا نميشود ابدي وجاودانه است من براي اين ارزش ميدانم.

خدايا فرسنگها راه را پيموده ام تا قلبم را به تو نزديك كمك تا عشقم را به تو ثابت كنم ووجودم را مملو از عشق به ،عشق خالصانه به تو پر كنم خدايا فرياد ميكنم كه اشتباه كرده ام ،خدايا تو بارها وبارها گفته اي كه وقتي قلبي شكسته باشد دعايش ،نيازش زودتر برآورده ميشود گشتم در اين دنياي عظيم ،گشتم قلبي ودلي شكسته تراز دل وقلبم نيافتم تا كه به او بگويم تا برايم دعا كند دل خودم براي دعاكردن 
آماده بود حال خالصانه واز ته قلب آرزويم را فرياد ميكنم كه فقط به گوش تو ،فقط به گوش تو برسد كاش واي كاش پروانه بودم تا كه هر صبح تو را طواف ميكردم كاش واي كاش آسمان بودم كه هر صبح دستانت را مي بوسيدم كا ش قاصدك بودم تا به سويت تا آخرين نفس بال ميزدم به شوق رويت .

آه …خداي من مي ترسم از اينكه دير آمده باشم واين را ميدام كه براي رسيدن به تو هيچگاه دير نيست ميتوان جبران كرد مي توان خوب بود وخوب زيست .

حال حيات برايم معني دارد عشق به تو برايم زيباترين است پس براي شـكر به درگهاهت به سجده مي ايستم و آنقدر ميگريم تا جانمازم تر شود آنقدر ناله ميكنم تا تمام فرشته ها صدايم را بشنوند آنوقت سراز سجده بر ميدارم وبا خوشحالي فرياد ميزنم كه توبه كردم،

توبــــــــــــــــه ...!


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ یکشنبه نوزدهم آبان 1387 توسط امیر تکاور

طالع بینی روی حرف اول اسم شما

 

 الف: خوش اخلاق و خوش رفتار و در باطن میانه رو و با همه ملاحظه کند و خونگرم میباشد و با همه کس زود صمیمی میشود ودر زندگی در جنگ و جدال و گفتگو به سر میبرد و پیراهن سیاه بر او نامبارک می باشد و محنت بسیار می کشد و هر چه را طلب کند زود بیابد و مریضی وی همیشه در باد قولنج گردن وپهلو می باشد.

ب :
فردی خوش قیافه و زیبا وبا محبت و رفیق باز و همیشه مغرور و جیب او خالی و قدر مال دنیا را نداند.

ج :
فردی باشد زیبا و خوش اخلاق وبا محبت و او همیشه از مریضی شکم رنج میبرد و این مریضی هر چند وقت یکبار اشکار میشود و دو وجه دارد یا سیاه چهره و قوی استخوان یا سفید پوست و بزرگ اندام و همیشه سرگردان واشفته می باشد و از کار خود حیران است

د:
او فردی با دیانت و پر فکر وبشاش و زیبا چهره و جنگجو است و قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه در حال ترقی می باشد

ه :
او فردی است که همیشه اطرا فیان را امر ونهی کند و زیبا چهره وتند خو و اتشی مزاج و طبع او گرم میباشد

و:
فردی است که همیشه به دیگران کمک می کند و گاهی مغرور میشود و زبان بد پشت سر او باشد و دیگران بدی او را میگویند

ز:
زیبا و خوش اخلاق و با محبت و خونگرم و در هر کاری مقرراتی است و در زندگی برای او سحری می کنند و در زندگی شکست بزرگی می خورد و همیشه از درد سر و زانو در عذاب میباشد و نسبت به زندگی دلسرد می گردد و حیران و سر گردان میشود

ت:
او فردی است خوش جهره و خوش اخلاق کم خواب و هرگاه مرتکب گناه میشود سریع توبه میکند و اگر دل کسی را برنجاند بسیار نگران و در پی ان است که دلجویی کند و همیشه احساس تنهایی عجیبی در خود دارد

ث:
فردی است ثابت قدم و پر اراده و در هر کاری ثابت قدم می باشد خوش اخلاق و پر عقل است و پیشانی او پهن میباشد و در زندگی هرگز محتاج نخواهد شد

ح:
او فردی زیبا و خوش اخلاق و حق گو و کینه ای و حرف را در دل نگه دارد و همیشه در بحث و جدل وجنگ به سر میبرد

خ:
فردی است زیبا چهره با چشمانی درشت با محبت و مقرراتی و هر چه سعی میکند رزقش بسیار شود موفق نمی شود و او فردی است عشقی و تنبل و کاهل در کارها و باید این کار را ترک کند تا در زندگی موفق و سر بلند شود

ر:
او فردی است خوش اخلاق میانه رو و اتشی و همیشه اطرافیان در پشت سر او بد گویی کنند و او فردی است طمعکار و زیبا چهره وخوش گذران و اگر ایمان خود را حفظ کند به هر مقام و منزلتی که بخواهد میرسد و دست او همیشه از پول دنیا تهی است

س :
او فردی میباشد پر استعداد و با ذوق و سلیقه و همیشه بهترین اجناس را انتخاب می کند و بسیار مغرور ومتکبر میباشد و هر کاری که میل داشت انجام میدهد و با اطرافیان خود در نزاع و لجبازی بسر میبرد فردی باشد اتشی مزاج و همیشه در چشم اهل واعیان پر هیبت به چشم میاید

ش:
او فردی است مشفق ومهربان و جنگجو و عصبانی و خونگرم و زبان او تلخ است و هر چه در دنیا به او ضرر برسد از دست و زبان خود میخورد و اگر زبان خود را نگه دارد از بلا محفوظ میماند و بسیار لجباز است

ص :
فردی است حرف شنووپر استعداد و با ذوق و سلیقه و  نترس و خوش اخلاق و با محبت و همیشه در حال ترقی و فکر میباشد

 ض : او فردی است خوش اخلاق و زیرک ودانا وکینه توز و همیشه نگرانی خود را درظاهر بروز نمیدهد و پیشانی او پهن است و کمان ابرو دارد و در کارها بسیار دقیق میباشد و هرگز یاد خدا را فراموش نمی کند و به دنبال هر کار زشتی توبه می کند و فردی زرنگ است

 

  ط :او فردی است پاک و خوش اخلاق و عشقی و خوش گذران و خو نگرم و پیراهن سیاه براو خوشایند نیست و دوستی بسیار میکند

ظ :
او فردی است که ظاهر و باطنش یکی است و خشک ومقرراتی میباشد و اطرافیان پشت سر او بد گویی کنند و قدر مال دنیا را نداند و در سینه و اعضا خالی دارد که نشان اقبال است و دنبال دوست رود و خواهان ان است که با دوستان تفریح کند

ع :
او فردی باشد بلند مرتبه و پر گذشت و خوش اخلاق و بخشنده و مقرراتی وخشک و او هرگز قدر مال دنیا را نمیداند و در دوستی با دیگران پاینده و متعصب و در اول زندگی رنج بسیار کشد و قدر مال دنیا را نداند

غ:
زیبا چهره با گذشت و خشک و مقرراتی و احساس نا امیدی کند در فکر میرود و به گذشته واینده خود می اندیشد دانا وعالم است و زندگی را با صلح وصداقت دوست دارد

ف :
او فردی است اتش مزاج و تند خو و جاهل و زیبا چهره و جنگ جو و خون گرم و نترس از ناحیه هر چند وقت یک بار مریض و رنج میکشد و در زندگی چند بار شکست میخورد ولی در اینده به مقام و منزلت خوبی میرسد

ق:
فردی است قادر وتوانا و زیرک و دانا و در هر کاری نقشه بسیار میکشد و موفق میشود هم زیباست و هم خوش اخلاق و فردی است خوش گذران و قدر مال دنیا را نداند و گاه گاهی با ملایمت و یا خصومت برخورد میکند

ک:
او فردی است زیبا وخوش اخلاق و زیرک و دانا و زیرک و خشک و مقرراتی و زبان او تلخ است و همیشه دیگران از زبان او در عذاب میباشند با یک کلمه حرف دیگران را برنجاند و همیشه در حال ترقی و فعالیت باشد

ل:
فردی است زیبا چهره و خوش اخلاق و یکدنده و همیشه جدایی اختیار کند و غرور خاصی دارد قدر مال دنیا را نمی داند و همیشه متعصب اطرا فیان نزدیک خود میباشد


م : خوش اخلاق و با محبت و خون گرم ونترس و همیشه اطرافیان پشت سرش بد گویی کنند و در روبرو از او تعریف و تمجید کنند او فردی باشد خوش چهره و چشمان درشتی دارد و در کارهای خود همیشه کاهلی دارد و زود عصبانی میشود و سریع خاموش میشود عشقی میباشد و در تمام کارها تقاضای کمک کند

ن:
او فردی است زیبا و خوش اخلاق و کینه توز و دم دمی مزاج میباشد گاهی اوقات بسیار خوب و گاهی اوقات بسیار بد و مقرراتی وخشک میشود همچون قاضی میباشد ودر حقوق خود ودیگران به میزان برخورد کند

ی :او فردی است پر فکر وزیبا و با هر کس در افتد بر او غالب گردد دم دمی مزاج میباشد و گاهی بسیار خوب و گاهی بسیار خشک و مقرراتی است او فردی است چهار شانه و از مریضی شکم گاه گاهی رنج
 میبرد


ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ سه شنبه چهاردهم آبان 1387 توسط امیر تکاور
درباره وبلاگ

این وبلاگ به عنوان یک وبلاگ گروهی توسط چند تن از دانشجویان رشته کامپیوتر دانشگاه آزاد واحد اسلامشهر تاسیس شده است
sh.nemati68@yahoo.com