در بازی دل نگاه من مست تو بود هر برگ دلم شکسته پا بست تو بود
من شاه دلم را به زمین انداختم اما چه کنم که تک دل دست توبود
بیا..!
در شب خیس مژه هام، یه شب بیا قدم بزن
با رقص تلخ اشک من، ساز دوست دارم بزن
اتاق آرزوهامو، خیلی مرتب چیدمش
بیا و با یه چشمکت، اتاقمو بهم بزن
می خواستم از نگات بگم، دوباره لغزید قلمم
قصه نویس رویاها، بیا واسم قلم بزن
بگو دوسم داری یا نه؟ یه جور بهم نشون بده
بقیه ی زندگیمو، با این جواب رقم بزن
به جای ابرا واسه تو، شب تا سپیده باریدم
به خاطر هر کی می خوای، تو لااقل یه نم بزن
اون عکسی که ازم دیدی، توش یه چیزایی کم داره
تو جای من رو گونه هام، هاشور زرد غم بزن
بگو تو زندگیت کیه، رد نشو از سوال من
زیر جواب نقره ایت، چندتا برام قسم بزن
مجنون چی رو بلد نبود، که لیلی قسمتش نشد
تو هم توی طا لع من، نقش بد ستم بزن
عاشقی سخت و آسونه، بستگی به دلت داره
دوس داری بهتر بدونی، یه سر به این دلم بزن
نامه باید خودش بیاد، تا بنویسیش واسه من
تو خلوتت سری به این، یه حس محترم بزن
پیش خودت نگو که عشق، همیشه عشقای قدیم
بیا یه بار از عشقای، قشنگ حالا دم بزن
سخته ولی جور دیگه، شعرو باید تموم کنم
دلم که رفت چیزی اگه، مونده بیا ازم بزن
زخمتو، زحمتو می خوام، هردو واسم مقدسه
چه خنجر و چه عشقتو، فقط واسه خودم بزن
یه وقت اگه تنها شدی، با عشق و سازو زمزمه
به خاطر من یه بارم، من به تو می رسم بزن...
ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط امیر تکاور